سيد محمد باقر برقعى
343
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
زيارت دلم آكنده از محبت توست * هرچه دارم ز يمن دولت توست كينه در سينهام نمىگنجد * دلم آكنده از محبت توست اى حسين ! اى هماره شاهد عشق ! * عشق ، پاينده از شهادت توست لوح آئين سرخ توست فلق * شفق ، آئينهء جراحت توست موى صبح از غم تو گشته سپيد * شب ، سيهپوش از مصيبت توست لاله ، دلخون ولى به سوز و گداز * نوحهپرداز داغ غربت توست اى ابَرمرد ! دست ابر كريم * برگى از دفتر سخاوت توست دل اهل يقين به سايهء عشق * روشن از پرتو هدايت توست هر سحرگه كه مىدمد خورشيد * همه در سايهء عنايت توست از تو سبزست نخل غيرت و عشق * كربلا ، شعر سرخ همّت توست گرچه در چرخ چارم است مسيح * يكى از خادمان حضرت توست كربلا ! اين قيامت خونين * واژهاى از حديث قامت توست قامتى در مناى خون بستى * كه قيامت از آن قيامت توست ناى قرآن كجا شود خاموش ؟ * اوج نى ، منبر تلاوت توست بىتو ، هستى گل خزان زده است * كه بهار از تو و طراوت توست اينكه از دوزَخَم امان دارد * ديدن روى اشك جنت توست چه كنم ؟ راه كربلا بسته است * آرزوى دلم زيارت توست مهر پاكت چه كرده با دل خلق ؟ ! * هركجا مىرويم صحبت توست شعرم ، آهنگ نينوا دارد * گرچه اين روزها ، ولادت توست روز عيدست و روز شادى و شور * شعر من در غم شهادت توست روز محشر به « فيض » عشق حسين ! * چشم من بر تو و شفاعت توست